|
ده رفه تیک بو بیریکی رون و نوی
|
|
|
|
||||
|
فضائل دعوت وقواعد آن دعوت به سوی خدا مهم ترین وبزرگ ترین وظیفه و عمل است زیرا هدف اساسی پیامبران وکار اصلی تمام دعوت گران به سوی خدا بوده ومی باشد به همین جهت خداوند بهترین سخن را از آن دعوت گران می شمارد آنجا که می فرماید :{ وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ[33]} [سورة فصلت]. گفتار چه کسی بهتر از گفتار کسی است که مردمان را به سوی خدا میخواند وکارهای شایسته را انجام می دهد واعلام می دارد که من از زمره ی مسلمانان هستم ؟ پیامبر اسلام در مورد دعوت گران به سوی خدا وآنهای که به علم خود عمل نموده ودیگران را نیز تعلیم می دهند می فرماید :آنان بالا ترین درجه را دارند واز همه مردم بیشتر متاثر به دین خدا وتاثیر گزاربردلهای مردم می باشندهمچنانکه از همه ی مردم بیشتراز رحمت خدای بهره مند می باشند و از اجر وثواب بیشتری برخوردار خواهند بود .ابو موسی از پیامبر (ص)روایت می کند که فرمود : [مَثَلُ مَا بَعَثَنِي اللَّهُ بِهِ مِنْ الْهُدَى وَالْعِلْمِ كَمَثَلِ الْغَيْثِ الْكَثِيرِ أَصَابَ أَرْضًا فَكَانَ مِنْهَا نَقِيَّةٌ قَبِلَتْ الْمَاءَ فَأَنْبَتَتْ الْكَلَأَ وَالْعُشْبَ الْكَثِيرَ وَكَانَتْ مِنْهَا أَجَادِبُ أَمْسَكَتْ الْمَاءَ فَنَفَعَ اللَّهُ بِهَا النَّاسَ فَشَرِبُوا وَسَقَوْا وَزَرَعُوا وَأَصَابَتْ مِنْهَا طَائِفَةً أُخْرَى إِنَّمَا هِيَ قِيعَانٌ لَا تُمْسِكُ مَاءً وَلَا تُنْبِتُ كَلَأً فَذَلِكَ مَثَلُ مَنْ فَقُهَ فِي دِينِ اللَّهِ وَنَفَعَهُ مَا بَعَثَنِي اللَّهُ بِهِ فَعَلِمَ وَعَلَّمَ وَمَثَلُ مَنْ لَمْ يَرْفَعْ بِذَلِكَ رَأْسًا وَلَمْ يَقْبَلْ هُدَى اللَّهِ الَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ] رواه البخاري ومسلم. مثال هدایت ودانشی که من آورده ام مانند باران فراوانی است که روی زمینی می بارد که قسمتی از آن خاکی است پاک ونرم و مناسب که باران را جذب خود می کند پس به وسیله ی آن گیاهان ونباتات زیادی می رویند . وقسمت دیگری از آن خاکی است که آب را در خود جای می دهدومردم از آن بهره مند می شوند واز آن می نوشند وبه وسیله آن مزارع خود را آب یاری می کنند وحیوانات را نیز از آن سیراب مینمایند اما خود از آن بی بهره اند . وقسمت دیگری از آن زمیني سرا شیب وناهمواری است که نه آب را جذب خود می کند ونه آن را درخود جای می دهد و نه گیاهانی را می رویاند .این مثال دو طیف می باشد .1- فقیه وعالمی که دین خدا را فرا گرفته و از آن بهره مند شده و دیگران هم ازآن استفاده نموده اند زیرا این هدایت خدای را یاد گرفته و یادهم داده است 2- کسی که أن را وسیله ی رشد وترقی خوى ننموده واز هدایتی که من از جانب خدا آورده ام بهره مند نشده است. همچانکه پیامبر اسلام در جاهای دیگری نیز به بزرگی اجر وثواب دعوت گران‘ در نزد خداوند اشاره نموده .از سهل بن سعد(رض) روایت شده که پیامبر(ص) فرمود :{پرچم را به دست مردی می سپارم که خداوند فتح وپیروزی را بر دستان او محقق خواهد کرد }... مردم خوابیدند وهر کدام در این فکر شب را سپری نمودند که فردا پیامبر(ص) پرچم را به دست چه کسی خوا هدداد؟!صبح که آمد مردم دور پیامبر جمع شدند وهر کدام آرزو داشت که پرچم به او داده شود .پیامبر پرسید :علی کجا است؟گفتند : ای پیامبر خدا ايشان چشم درد گرفته اند,.پس پیامبر(ص) فرمود: او را به اینجا بیاورید. وقتی که علی آمد پیامبر (ص) آب دهان خود را(به عنوان تبرک) به چشمان او زد و برای او دعای خیر کرد .پس چشمانش بهبود ی یافتند به گونه ای که گوی اصلا درد نداشته اند .سپس پرچم را به او داد وعلی گفت :ای پیامبر خدا آنها (مشركان ) را می کشم تا وقتی که همچون ما ایمان می آورند ومسلمان می شوند}پیامبر فرمود بسیار خوب ای علی! تصمیمت را اجرا کن تا وقتی که تسلیم می شوند سپس آنها را به دین اسلام دعوت کن ونسبت به حقوقی که خدا بر آنها دارد . آگاهشان ساز. به خدا سوگند اگر یک نفر به واسطه تو هدایت پیدا کند برای تو بهتر از این است که شترهای سرخ را داشته باشید{یعنی برای تو بهتر از این است که با ارزش ترین اموال و دارایی را داشته باشید. بهترین برنامهای دعوت قران کریم بهترین اسلوب ونیکو ترین روش دعوت به سوی خدا را بیان داشته علاوه بر این که دعوت گران را, با نیکو ترین وصف توصیف می نماید آنجا که ازپیامبران وروش دعوتشان به عنوان بهترین نمونه والگو سخن می گوید ومی فرماید: :{ ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ [سورة النحل] [125]}... ( ای پیامبر! ) مردمان را با سخنان استوار وبجا واندرزها ی نیکو وزیبا به راه پروردگارت فرا خوان ,وبا ایشان به شیوه ی هرچه نیکو تر وبهتر گفتگو کن . ونیز می فرماید: { قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِين[سورة يوسف]. َ[108]}...بگو این راه من است که من (مردمان را) با آگاهی وبینش به سوی خدا می خوانم وپیروان من هم (چنین می باشند )وخدا را منزه میدانم ؛ومن از زمره ی مشرکان نمی باشم ما هم به یا ری خدا زیر سایه ی این توجیهات الهی به بیان نکاتی در این رابطه می پردازیم. قواعد دعوت به سوی خدا اول:دعوۀ بالحکمۀ خداوند از دعوت گر می خواهد که روش حکیمانه را در دعوت خود دنبال کند بدین معنی که هر چیزی رادر جای خود وبه موقع بیان نماید زیرا هر سخن جایی دارد وهر نقطه مکانی.پس دعوت گر واقعی کسی است که مردم را متناسب با موقعیت وشرائط روحی وروانی وسیاسی واقتصادی واجتماعی آنها دعوت کند.اگر موقعیت نیاز به نرمی وملایمت داشت نرم خووومهربان وملایم باشد واگر نیاز به شدت وسخت گیری داشت تند و خشن باشد چون پیام خدا بذری است که ابتدا باید زمینه ی آن را مساعدکرد وبعد آن را کشت نمود در غیر این صورت نتیجه وحاصل مطلوبی را نخواهد داشت پس دعوت گر باید . 1-به جنبه ی روحی وروانی متربی و جایگاه مدعوهای خویش آشنا باشد:در واقع جذب نمودن فرد بیسوادو دعوت نمودن آن با کسی که باسواد وتحصیل کرده است فرق دارد وشخصی که علاقه مند به دین است با کسی که از دین گریزان است.وشخص منکر ومعاند باانسان خالی الذهن تفاوت دارد.خلاصه رئیس ومرؤوس در جریان جذب ودعوت یکی نیستند.پس این قاعده از مهم ترین قواعد واساسی ترین اسباب پیروزی در این زمینه می باشد که باید همیشه مد نظر دعوت گر باشد . به همین جهت پیامبر اسلام (ص)در ابتدای دعوت خود. مدت سه سال مردم را به صورت سری به سوی خدا دعوت می کرد . 2-دعوتگر باید فرصت را غنینت بشمارد :واز موقعیتهای مناسب نهایت استفاده کند که داستان حضرت یوسف (ع)بادوست وهم زندانیانش زیبا ترین مثال ونمونه ی این قضیه است .آنگاه که آن دو نفر زندانی هرکدام خوابی را دید ند که بسیار مهم وجای تامل بودند به همین جهت دنبال یک نفرمعبّرماهردر تعبیر خواب می گشتند لذا یوسف صدیق را برای این کار بر گزیدند.چون سیره پاک واخلاق پسندیده ورفتار نیکوی اوآنها را مجذوب خود نموده بود همچنانکه خداوند می فرماید { وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ[36]}[سورة يوسف]. دو جوان (از خدمت گزاران شاه )همراه یوسف زندانی شدند .یکی از آن دو گفت :در خواب دیدم که شراب می فشارم .ودیگری گفت من درخواب دیدم که نان بر سردارم وپرندگان از آن می خورند (ای یوسف!)ما را از تعبیر آن آگاه کن که تو را از زمره ی نیکو کاران می بینیم . هنگامی که یوسف (ع )دید آنها براي تعبیر خوابشان به او نیاز دارند.واز طرفدیگر هم متوجه حسن ظن آنها نسبت به خود شد .این فرصت را جهت دعوت آنهابه سوی خدا غنیمت شمرد,وبسیار حکیمانه وپیش از اینکه خوابهایشان را برای آنها تعبیر کند . به بیان این نکته پرداخت که توانایی تعبیر خواب یکی از نعمتهای خدا می باشد که تنها به کسانی داده می شود که موحد وخداپرست وخدا جو باشند:{ قَالَ لَا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي...[37]}[وگفت پیش از اینکه جیره ی غذائی شما به شما برسد ,شما را از تعبیر خوابتان آگاه خواهم نمود این تعبیر خواب که به شما می گویم از چیزهای است که پروردگارم به من آموخته است سپس بیان نمود که شرک وانباز قرار دادن برای خدا منشا همه فتنه ها وبلاها می باشد .اما توحید وخدا پرستی عامل تمام خیر ونیکی ها است :{...إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ[37] وأتبعت ملة وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ[38]} [ ... چرا که من از کیش گروهی دست کشیده ام که به خدا نمی گروند وبه روز قیامت ایمان ندارند.ومن از آیین پدران وونیا کان خود ابراهیم وواسحاق وویعقوب پیروی کرده ام ما را نسزد که چیزی را انباز خدا کنیم این لطف خدا ست در حق ما(انبیاء)ودر حق همه ی مردمان ولیکن بیشتر مردمان سپاس گزاری نمی کنند ] می بینیم که یوسف (ع)پس از این مقدمات وزمینه سازیها ی محکم ومهم ‘اقدام به دعوت آنها به سوی خدای یگانه كرىوتوحید ویکتا پرستی خدا را بیان می دارد .ومی گوید : {يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ}[سورة يوسف].39} ای دوستان زندانی من !آیا خدایان پراکنده بهتر اند یا خدای یگانه ی چیره (برهمه چیز وهمه کس؟)این معبودهای که غیر از خدا می پرستید چیزی جز اسمهائی (بی مسمی )نیست که شما وپدرانتان آنها را خدا نامیده اند .خداوند حجت وبرهانی برای خدا نامیدن آنها نازل نکرده است فرمان روائی از ان خدا است وبس .دستور داده است که جز او را نپرستید .این است دین راست وثابت ولی بیشتر مردم نمی دانند . وپس از اقامه دلیل براین دعوت بزرگ وادای این وظیفه اساسی ,خواب هرکدام از رفیق ودوستانش را با کوتاه ترین جملات وصریح ترین عبارات تعبیرنمود به گونه ای که هیچ گونه ابهام وخفای در آن نماند وگفت: {يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ[41]}[سورة يوسف]. ای دوستان زندانی من !(اینک تعبیر خواب خود را بشنوید ) امَا یکی از شما (آزاد می گردد)وبه سرور خود شراب می دهد .وامَا دیگری (آزاد نمی گردد )وبه دار زده می شود وپرندگان از (گوشت )سراو می خورند .این چیزی است که از من در باره ی آن نظر خواستید وقطعی وحتمی است . وهم چنین از جمله غنیمت شمردن فرصت در دعوت به سوی خدا این است که دعوت گر شاگردانش رابه صورتی با موعظه ی حسنه تغذیه نماید که مدعوهای خود را خسته ننماید چون سخن زیاد موجب فراموشی وخستگی می شود .به همین جهت است که پیامبر اسلام(ص)هرگاه سخن می گفت مخاطبانش را بیشتر تشنه سخنان خود می نمود و گوی که شربت شیرین وروان رابه مخاطبانش می نوشاند امَا با وجود آن خیلی کم سخن می گفت وهمیشه جهت پند ونصیحت آنان از فرصت استفاده می نمود واز اطاله کلام وخسته نمودن مخاطبان خود جدا خود داری می کرد .از عبد الله ابن وائل روایت شده که او فقط پنج شنبه ها مردم را وعظ ونصیحت می نمود, مرد ی به او گفت :ای عبد الله ما دوست داریم هر روز ما را اندرز دهی چرا تنها یک روز در هفته ما را پند می دهی ؟ عبدالله گفت :چون نمی خواهم شما را خسته کنم .بلکه من همچون پیامبر خدا (ص)شما را پند می دهم که او همیشه از خسته وملول نمودن اصحابش پرهیز میکرد.بخاری ومسلم روایت نموده اند ونیز پیامبراسلام بیان واعلام داشته که کوتاه نمودن خطبه ی جمعه نشانه فقه وزیرکی خطیب است .مسلم در صحیح خود از عمار بن یاسر (رض)روایت می کند که از پیامبر اسلام شنید : [ إِنَّ طُولَ صَلَاةِ الرَّجُلِ وَقِصَرَ خُطْبَتِهِ مَئِنَّةٌ مِنْ فِقْهِهِ فَأَطِيلُوا الصَّلَاةَ وَاقْصُرُوا الْخُطْبَةَ]. طول دادن به نماز وکوتاه نمودن خطبه از نشانه های درک وفهم انسان می با شد پس نماز را طولانی کنید وخطبه ها را کوتاه نمایید . با وجود این که مخاطبین پیامبر خدا خیلی خوب می توانستند سخنان او را باز گو نمایند امَا پیامبر (ص)اکثرا کلمات را سه بارتکرار می نمود تا شنوندگانش خوب پیام او را بفهمند . 3-ملاحظه تواناییهای مردم.وعجله نکردن در القای پیام. چون بسیار اتفاق می افتد که یک جمله کوتاه خیلی بیشتر از سخنان دور ودرازمی تواند تاثیر گذار باشد پس تا وقتی که چنین فرصت مناسبی پیش می آید و می توان باکوتاه ترین سخن همان مطالب را رساند.نباید انسان عجله کند چون در واقع تواناییهای مردم وظرفیت آنها محدود است لذا باید به اندازه ی تواناییهای آنها سخن گفت (کلم الناس علی قدر عقولهم) 4- توجه به محل سکونت ووضعیت محیط زندگی مخاطبان: وبیان نمونه های سود مند در میان جامعه اش و یاد آوری فضل ونعمتهایی خدا وتوجه خدا نسبت به او,ومسلم است که باید این روش را بدون هیچ گونه سنگدلی وشدتی انجام داد.بلکه دعوت گر باید ابتدا سخنانش را مورد تامل وذقت قرار دهد و بعد بسیار حکیمانه خود را در جای مخاطبش قرار دهد و تنها هدف او خوشبخت نمودن مخاطبش در دنیا وآخرت می باشد . 5-استفاده از روشهای مختلف در دعوت: به گونه ای که اگر دعوت سّری را بهتر ونتیجه بخش تر می دانست باید به صورت سری دعوت نمود واگر به صورت آشکارا مناسب تر بود باید آشکارا دعوت کند واگر شب مناسب بود در شب واگر روز مناسب تر بود در روز. در همین رابطه .خداوند متعال حکمت نوح را در و قت شناسی ودقت ونظم یادآور می شود ومی فرماید {قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَنَهَارًا[5]فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعَائِي إِلَّا فِرَارًا[6] وَإِنِّي كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِيَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا[7]ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهَارًا[8]ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَأَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا[9] نوح].نوح گفت:پروردگارا !من قوم خود را شب وروز فرا خوانده ام .امَا دعوت وفرا خواندنم تنها بر گریز ایشان افزود !من هر زمان که ایشان را دعوت کرده ام تاایمان بیاورند وتو آنان را بیا مرزی ,انگشتهای خود را به گوشهایشان فروکرده اندوجامه هایشان را بر سرکشیده اند تا قیافه ی من را نبینند ودر فسق وفجور وظلم وزور بیشتر فرو رفته اند وبر کفر )پا فشاری کرده اند وسخت سر کشی نموده وبزرگی فروخته اند.سپس من آنان را آشکارا وبا صدای بلند دعوت کرده ام .گذشته از این,بگونه ی علنی وبه صورت نهانی دعوت آسمانی را بدیشان رسانده ام. 6-باید دعوت راهمراه با تشویق وترغیب ویاد آوری نعمتهای خدا بر اطاعت کنندگان شروع نمود: خداوند متعال در این رابطه توجه دعوت گران را به روش دعوت نوح پیامبر(ع) جلب می نماید وبه عنوان مناسب ترین روش وحکیمانه ترین اسلوب دعوت, می فرماید { فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا[10]يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا[11]وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا[12]}[سورة نوح}وبدیشان گفته ام :از پروردگارخویش طلب آمرزش کنید که او بسیار امرزنده است.(اگر چنین کنید)خدا از آسمان بارانهای پر خیر وبرکت را پیاپی می باراند .وبا اعطاء دارائی,فرزندان شما را کمک می کند ویاری می دهد وباغهای سر سبز وفراوان بهره ی شما می سازد ورودبارهای پرآب در اختیار تان می گذارد . به همین جهت می بینیم که مؤمن آل فرعون ,آن دعوت گر صالح ونیکو کار که ایمانش را می پوشاند هنگامی که موسی را به کشتن تهدید می کردند .گفت :آیا مردی را خواهیدکشت که می گوید :پروردگارمن الله است درحالی که دلایل روشن ومعجزات آشکاری از جانب پروردگارتان برایتان آورده است ؟ سپس ادامه می دهد ومی گوید : اگر او دروغ گو باشد .دروغگو ئیش دامنگیر خود او خواهد شد واگر راستگو باشد برخی از عذابهائی که شما را از آن می ترساندگریبان گیرتان خواهد گشت وَقَالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءَكُمْ بِالْبَيِّنَاتِ مِنْ رَبِّكُمْ...} {...وَإِنْ يَكُ كَاذِبًا فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صَادِقًا يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِي يَعِدُكُمْ...} می بینیم که ا گر چه آن مرد به طور قطعی می داند که موسی دروغ گو نیست اما ابتدااحتمال دروغ گو بودن موسی را در گفتارش به میان می آورد تا بیشتر بر کتمان ایمان خود تاکید کند وسپس زیبا ترین روش مجادله را دنبال می کند وبدین ترتیب سیره پاک واخلاق کریمانه ونیکوی موسی را دلیل بر صداقت وراستی اوقرار می دهد به همین جهت می فرماید:.قطعا خداوند کسی را رهنمود نمی سازد که تجاوز کار ودروغ پرداز باشد { إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ[28]} [سورة غافر]. مثل این که می خواهد بگوید :موسی راستگو است .چون هدایت یافته است و اگر دروغ گو می بودقطعا هدایت یافته نمی بود .می بینیم که آن مردچقدر حکیمانه؛ برحق وهدایت بودن موسی را دلیل بر راستگو بودن او قرار می دهد وسپس می گوید: { يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنَا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءَنَا قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ[29] ای قوم من! امروز حکومت در دست شما است ودر این سر زمین پیروز وچیره اید.امَا اگر عذاب سخت خدا دامنگیر ما شودچه کسی مارا یاری خواهد کردوبرای رستگاریمان خواهد کوشید؟فرعون گفت:من جزآنچه صلاح دیده ام وپیشنهاد کرده ام صلاح نمی بینم وبه شما پیشنهاد نمی کنم ومن جز به راه هدایت ومنتهی به سعادت شما رارهنمود نمی کنم(پس دستور من کشتن موسی است). : وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ[30]مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْمًا لِلْعِبَادِ[31]وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ[32]يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ[33]}[سورة غافر]. مرد با ایمان گفت :ای قوم من !می ترسم همان بلائی به شما برسد که در روز گاران گذشته به گروههاودسته ها رسیده است از سزای عادتی همچون عادت قوم نوح وعاد وثمود وکسانی که بعد از آنان بوده اند (می ترسم که دامن گیر تان شود )خداوند نمی خواهد به بندگان ستم کند.ای قوم من! بر شما از روز صدا زدن(قیامت )می ترسم .آن روزی که پشت می کنید ومی گریزید ؛امَاهیچ پناهی جز خدا ندارید آخر خدا کسی را که گمراه سازد هیچ راهنما وراهبری نخواهد داشت آن مرد وقتی که دید قومش بر دشمنی با پیامبرخدا( موسی) اصرا ر می ورزند وبسیار جدی با دین خدا مبارزه می کنند تا جایی که فرعون می گوید : { وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ[36]أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا...[37]} [سورة غافر].ای هامان برای من بنای مرتفعی بساز ,شاید من به وسائلی دست یابم که به وسیله ی آنها به آسمانها صعود کنم و خدای موسی را بنگرم واز او آگاه شوم هرچند که من بر این باورم که موسی دروغ گواست . آن مرد تصمیم گرفت که ایمانش رااعلام کند ودیگربرا یش مهم نیست که چه پیش می آید چنانکه خداوند می فرماید : :{ وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشَادِ[38]يَا قَوْمِ إِنَّمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا مَتَاعٌ وَإِنَّ الْآخِرَةَ هِيَ دَارُ الْقَرَارِ[39]}[سورة غافر].مرد با ایمان گفت :ای قوم من !از من پیروی کنید تا شما را به راه صحیح هدایت کنم. ای قوم من!این حیات دنیوی کالای نا چیزی است وآخرت سرای ماندگار ی واستقرار است سپس می گوید: { وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ[41]تَدْعُونَنِي لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِ[42]لَا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلَا فِي الْآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ[43]فَسَتَذْكُرُونَ مَا أَقُولُ لَكُمْ وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ[44]}[سورة غافر] .ای قوم من!چه خبر است من شما را به سوی نجات ورستگاری میخوانم شما مرا به سوی آتش دوزخ می خوانید ؟! مرا فرا می خوانید تا خدا را باور ندارم,.انبازی برای اوقرار دهم که اطلاعی از آن نداشته وندارم در حالی که من شما را به سوی {پرستش خدای }با عزت وبا مغفرت را می خوانم .قطعا چیزهای که مرا به سوی آنها فرا می خوانید,نه در دنیادعوتی دارد ونه در آخرت وباز گشت ما در آخرت تنها به سوی او خدا است وبس واسرافکاران دوزخی و همدمآتشند .به زودی آنچه من می گویم به خ.واطر خواهید آورد _وبه صدق گفتار من پی خواهید برد _من کار وبار خود را به خدا واگذار می کنم .خداوند بندگان را می بیند واما قاعده دوم از قواعد دعوت به سوی خدا :روش موعظه حسنه واندرز نیکو وسخنان آرام وجملات وعبارات تاثیر گذار است که مثالهای بیان شده در سطور فوق نمونه های از آن می باشد .که لازم به اطاله کلام در این زمینه نیست. قاعده سوم:مجادله ی با نیکو ترین وزیبا ترین صورت.که دعوت گر باید از کلمات زشت والفاظ نا پسند جدَا خودداری نماید .بلکه باید روش استدلال علمی را دنبال کند اکر دید که این روش سود مند واقع می شود واگر استدلال به نقل را مناسب دید باید از دلایل نقلی استفاده کند وتوجه مخاطبانش را به سوی نشانه های هستی وآیات کونی جلب نماید که خداوند متعال به این نکته اشاره می نماید آنجا که می فرماید{ قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ[24]قُلْ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ[25]قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ[26]قُلْ أَرُونِيَ الَّذِينَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَكَاءَ كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ[27]}[سورة سبأ].(ای پیامبر !به مشرکان ) بگو :چه کسی شما را از آسمانها وزمین روزی می رساند .بگو:خدا قطعا یا ما (مومنان )یا شما (مشرکان)بر هدایت یا ضلالت آشکاری هستیم .بگو :از شما در باره ی گناهانی که ما کرده ایم ؛واز ما در باره ی گناهانی که شما کرده اید پرسیده نمی شود .بگو پروردگارمان ما را گرد می آورد سپس در میان ما به حق داوری می کند تها او داور اگاه است .بگو :کسانی را که به عنوان شریک خدا به خدا ملحق ساخته اید,به من نشان دهید نه هرگز !بلکه تنها الله که افریننده آسمانها وزمین)وچیره وکار بجا است ,خدا است وبس. واز مهم ترین وبزرگترین قواعد دعوت به سوی خدا که شامل ودر بر گیرنده تمام مراحل سه گانه گذشته نیز می باشد این است که :دعوتگر باید دارای یصیرت وآگاهی وتشخیص وتمییز قوی باشد زیرا دعوتگر با بصیرت وفراست وزیرکی است که می تواند نیکو ترین راه را بپیماید وراست ترین مصیر را طی کند .که پیامبر اعظم(ص)نمونه بارز وزیبا ترین الگو در راه وروش و گفتار و کردار می باشد وهمچنین پیامبر اکرم (ص)هرگاه دعوت گری را به جایی می فرستاد ,اورا به زیبا ترین ومناسب ترین روش دستور می داد. امام بخاری وامام مسلم(رض)از حدیث ابو موسی اشعری روایت می کنند که پیامبر (ص)هر گاه کسی رادر راستای بعضی از کاروبار دعوت به جای می فرستاد می فرمود: [بَشِّرُوا وَلَا تُنَفِّرُوا وَيَسِّرُوا وَلَا تُعَسِّرُوا]. مژده دهید ومردم از خود دور مرانید وسهل گیر باشید نه متحجر وسخت گیر .همچنانکه انس بن مالک روایت می کند که پیامبر خدا (ص)فرمود[يَسِّرُوا وَلَا تُعَسِّرُوا وَسَكِّنُوا وَلَا تُنَفِّرُوا] رواه البخاري ومسلم نمونه عملی وزنده از پیامبر خدا در این رابطه حدیثی است که انس ابن مالک روایت می کند .او می گوید در مسجد در خدمت پیامبر خدا نشسته بودیم یک نفذراز اعراب بادیه نشین در مسجد بول نمود در این اثناءاصحاب پیامبر (ص)بر او شوریدند پیامبر فرمودآرام باشید و اورارها کنید واذیتش ندهید پس او را رها نمودند سپس پیامبر اورا صدانمود وبه او گفت :این مساجد جای ذکر وعبادت خدا وخواندن نماز وقرائت قرآن می باشند شایسته نیست که در آنها بول وادرار ویا آب دهان را بیا ندازید .ودر روایت دیگری آمده است که به مردی دستور داد یک سطل آب بیاورد وآنجا را تمییز کند ودر روایت ترمذی آمده که دستور داد روی آن آب بریزند وسپس فرمود :شمابرای سهل گیری وآسان کاری آمده اید نه برای سخت گیری وتشدد . ویکی دیگر از اسباب وعوامل پیروزی ورستگاری دعوت گران ,این است خود را با صبر وشکیبایی آراسته نمایند به همین جهت است که حضرت لقمان پسرش را اندرز می دهد ومی گوید:ا¢Óo_ç6»t ÉOÏ%r& no4qn=¢Á9$# öãBù&ur Å$rã÷èyJø9$$Î/ tm÷R$#ur Ç`tã Ìs3ZßJø9$# ÷É9ô¹$#ur 4n?tã !$tB y7t/$|¹r& ( ¨bÎ) y7Ï9ºs ô`ÏB ÇP÷tã ÍqãBW{$# {17 لقمان] ای پسرم !نماز را چنانکه شاید بخوان وبه کار نیک دستور بده واز کار بد نهی کن ,ودر برابر مصائبی که به تو می رسدشکیبا باش .اینها از کارهای است که باید بر آن عزم را جزم کرد وثبات ورزید ویکی دیگر از اسباب وعوامل پیروزی دعوت گر این است که خود بدانچه مردم را به سوی آن فرا می خواند عمل کند واز آنچه مردم را از آن نهی ومنع می کند دوری گزیند مگر نه این است که خداوند متعال کسانی را که گفتارشان با کردارشان یکی نیست آنها رامورد خشم وکینه ی عظیم خود می داند ومی فرماید: { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ[2]كَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ[3]}[سورة الصف]. ای مومنان !چرا سخنی می گوئید که خودتان برابر آن عمل نمی کنید ؟اگر سخنی را بگوئید و خودتان برابر آن عمل نکنید,موجب کینه وخشم عظیم خدا می گردید وشاعر چه خوب می گوید يا أيها الرجل المعلـم غيـره هـلا لنفسك كـان ذا التعليـم تصف الدواء لذي السقام وذي الضنى كيما يصح به وأنت سقيم ابدا بنفسك فانههـا عـن غيها فـإذا انتهت عنـه فأنت حكيم فهناك يسمع مـا تقول ويهتدى بـالقول منـك وينفـع التعليم لا تنـه عن خلق وتأتي مثله عـار عليك إذا فعلت عظيـم ای کسی که خود را معلم دیگران می انگاری آیا خود به آن معلومات نیاز نداری دارو را برای بیماران ودرد مندان تجویز می کنید در حالی که خود مبتلا به آن هستی ازخود شروع کن وخود را از بیماری برهان که اگر توانستید دیگر تو حکیمی و آنگه است که می شنوند از تو وبه راهنما یی هایت هدایت پیدامی کنند وگفتارت سود مند واقع می افتد کرداری که مردم را از آن باز می دارید خودت آن را انجام مده زیرا چنین کاری برتو ایراد بسیار بزرگی است به مین جهت است که حضرت شعیب به قوم خود گفت : :{...وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَى مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ[88]}[سورة هود]....من نمی خواهم شما را از چیزی باز دارم وخودم مرتکب آن شوم من تا آنجا که می توانم جز اصلاحخویشتن وشما را نمی خواهم ؛وتوفیق من همجز با خدا نیست تنها بر او توکل می کنم وفقط به سوی اوبرمی گردم
والسلام علی من اتبع الهدی ابو بکر صالحی ۲۱/۹/۸۶ |
|||||
|
|||||